در ایران، بازار موتورسیکلت فقط بازارِ وسیلهی نقلیه نیست؛آینهایست از جایگاه ما در جهان، از رؤیاهایی که دستنیافتنی شدهاند، و از واقعیتی که با «طرحِ» آن رؤیاها، ما را سرگرم کرده است.اینجا کسی دیگر دنبال «اصل» نیست، چون میداند که دستش نمیرسد.
نه کسی در ایران نمایندهی رسمی هونداست، نه یاماها، نه کاوازاکی.موتورهایی که در تایلند، مالزی یا امارات بهصورت محدود وارد میشوند، قیمتهایی دارند که کمتر کسی در ایران توان خریدشان را دارد.پس بازار ما، کمکم پر شد از «طرح کلیک»، «طرح آروکس»، «طرح ADV»، «طرح PCX»… و حتی مسخرهترینشان: طرح کاوازاکی Z1000 با انجین ۲۵۰ سیسی روغنخنک،نه پرفورمنس، نه کیفیت، نه هویت.
و اینجاست که «طرح» پا به میدان میگذارد:جای خالی آنچه نداریم، با چیزی که فقط شبیه آن است، پر میشود.
کلیک اصل؟ هست، ولی گران است.
طرح کلیک؟ هست، ولی صاحب اول و آخرش خودتی.
آروکس؟ هست، ولی گران است.
طرح آروکس؟ هست و ارزان است.
ADV؟ هست، اما با قیمت جهانی.
طرح ADV؟ قسطی، بدون پیشپرداخت، بدون ضامن، فقط با کارت ملی.
و حالا کار رسیده به طرحهای لاکچری که خودشان هم باز طرحاند!
طرح XMAX، طرح Forza، طرح ADV350…
سالهاست که در بازار موتورسیکلت ایران با پدیدهای بهنام «موتورهای طرح» مواجهیم:موتورهایی که ظاهرشان شباهت زیادی به مدلهای مشهور و پرطرفدار برندهای جهانی دارند،اما نه از نمایندگی آمدهاند، نه کیفیتشان به اصل میرسد، و نه عملکردشان شبیه چیزیست که روی آن «طرح» زدهاند.و این بازار عجیب، شده کاسبی گروهی قالبساز در تایژوی چین.در شهری مثل «تایژو»، کارخانههای ریز و درشت تا میفهمند ایرانی هستی، تو را مستقیم میبرند به شورومی مخفی،پر از کپیهای موتورهایی که حق قانونی تولیدشان را ندارند،اما مشتری ایرانی را دارند.
نه در نمایشگاههای بینالمللی نمایش داده می شوند ، نه در کاتالوگ رسمی شرکت، و نه حتی روی وبسایتشان از آنها حرفی هست.
اما مخصوص بازار ما تولید میشوند: موتورهای ایرانیپسند.
چرا؟
چون ایرانی «اصل» را نمیتواند بخرد.
نه بهخاطر تنبلی، نه بهخاطر کمخواستن؛
بلکه چون در یک گوشهی بسته از بازار جهانی گیر افتادهایم.
تحریم، انزوا، سیاست خارجی سرسخت و ناکارآمد، ما را از دسترسی به اصل محروم کرده.
اما درد ما فقط در بازار موتور نیست.درد ما در زبانمان، در ذهنمان، در سیاستمان هم هست.
ایران مدتهاست درگیر طرحهای بیسرانجام است.چند سال است که با مسئلهی هستهای دست به گریبانیم؟ بیست سال؟ بیشتر؟
ما فقط «طرح هستهای» داریم.نه در لیست کشورهای هستهای هستیم، نه در لیست صلحطلبان.ما در حاشیهایم؛ مثل بازارمان، مثل جوانمان، مثل همهچیزمان.
امروز ایران، خانه طرح است.
خودرو طرح است.
کسبوکار طرح است.
دموکراسیمان، اقتصادمان، حتی شادیمان، همهچیز فقط «طرح» است، نه اصل.
ما جامعهای هستیم پر از ماکت:
ماکت آزادی، ماکت توسعه، ماکت رابطه با جهان، ماکت تولید، ماکت آینده.
همهچیز هست، اما فقط در ظاهر.
جنس زیرش معلوم نیست. کیفیت ندارد. دوام ندارد. اعتماد نمیسازد.
نسل جوان ما، نه خواستههای عجیب دارد و نه چشموهمچشم با جهان.همان جوانی که در ترکیه، مالزی یا امارات با حقوقی معمولی ADV سوار میشود،در ایران باید با حقوق پایینتر، طرح ADV سوار شود،بیکیفیت، بیقطعه، بیاعتبار، و حتی گرانتر از اصل.
جوان ما نه تنبل است، نه پرمدعا.اما چیزی که در اختیارش گذاشتهاند، فقط شبحی از واقعیت است.و از این شبح، نه غرور درمیآید، نه امنیت، نه آینده.
موتورهای طرح، فقط یک کالای ناقص نیستند؛
نمادند.
نماد جامعهای که یاد گرفته «ادای داشتن» را دربیاورد،
چون فرصت داشتنِ واقعی از او گرفته شده.
ما، بچههای طرحیم.
سوارِ طرح.
زندگی در طرح.
گیر افتاده در ایدههایی که هنوز هم طرحاند و شاید هیچوقت واقعی نشوند.
شاید وقتش رسیده، به جای اینکه فقط ظاهر را کپی کنیم،کمی به ریشهها فکر کنیم:
به اینکه چرا ما همیشه از اصل محروم ماندهایم؟
و آیا واقعاً این فقط تقصیر دلار و تحریم است؟
یا مسئله، خیلی عمیقتر است…
ما فقط شبیهسازی میکنیم.بهجای دستیافتن، وانمود میکنیم.بهجای رسیدن، ادا درمیآوریم. و جامعهای که «طرح» را بهجای «اصل» جا بزند،کمکم خودش هم به طرحی از خودش بدل میشود:
بیهویت، بیریشه، بیانگیزه.
امروز ما فقط مشکل تأمین موتور نداریم.ما با پدیدهای فرهنگی روبهرو هستیم:جایگزینی شبیه با واقعی، و پذیرش تدریجی این تقلب.
این فاجعه است،نه در کیفیت کالا، بلکه در کیفیت اندیشه.نسلی که به «طرح» خو بگیرد،دیگر برای «اصل» تلاش نمیکند.دیگر نمیپرسد چرا نداریم؟فقط یاد میگیرد چگونه نبودن را پنهان کند.
بازار طرح، فقط بازار کپیکاری نیست؛بازار دروغهای بیصداییست که آرامآرام ما را تغییر دادهاند،از انسانهای آرزومند، به مصرفکنندگان کمتوقعِ شبیهها.از جامعهای فعال، به جامعهای که فقط در حال «دور زدن» و «قانع شدن» است.و تا وقتی این وضع ادامه دارد،طرحها زیادتر، اصلها دورتر، امیدها کوچکتر خواهند شد.
ما باید یکبار با خودمان روراست شویم:مشکل فقط در بازار موتور نیست،در نگاهیست که این جامعه را ساخته.نگاهی که طرح را کافی میداند.
و این، درد اصلی ماست.
مطالب مرتبط رو حتما ببینید
نظر شما برای ما با ارزشه
0 دیدگاه

